أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
14
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
درمان كند ؟ از من اى باد صباگوى به داناى فرنگ * عقل تا بال گشوده است گرفتارتر است عجب آن نيست كه اعجاز مسيحا دارد * عجب اينست كه بيمار تو ، بيمارتر است اين بود كه پس از سفر هند ، و آشنايى بيشتر با افكار و انديشههاى سيّد جمالالدين و اقبال لاهورى ، راه خود را در ميان گمراهىها ، به يارى خدا ، انتخاب كردم و البته پيش از آن هم ، به لطف الهى ، خيلى دور از حقيقت نبودم ! . . . 2 . روزى سيّد ضياءالدين به من گفت : شاه پس از ديدار با ظاهر شاه ، از او شنيده است كه آثار فارسى شما در افغانستان خوانندگان زيادى دارد و مايل است شما را ببيند و من در بادى امر ، اين ديدار را پذيرفتم ، ولى روزى كه « سيّد ضياءالدين » به من خبر داد كه در فلان تاريخ بايد به ديدار شاه برويم ، ناگهان جرقهاى در روحم زد و با خود گفتم : مرا با شاه چه كار ؟ پست و مقام دنيا كه نمىخواهم ، آخرت هم كه به دست او نيست و تازه به اصطلاح « شرفياب » ! شدم ، بايد به او تعظيم كنم و آن وقت در پيش جدم ، شرمسار خواهم شد كه سعيدى ، در برابر ناسيّدى به تعظيم پرداختى ؟ و شعر اقبال باز به دادم رسيد كه : آدم از بىبصرى بندگى آدم كرد * گوهرى داشت ولى نذر قباد و جم كرد يعنى از خوى غلامى ز سگان پستتر است * من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد